نکات مهمی در مورد زندگی اوپنهایمر که در فیلم نولان نیست


فیلم اوپنهایمر (Oppenheimer) ساخته اخیر کریستوفر نولان، زندگی جولیوس رابرت اوپنهایمر، پدر بمب اتمی ر روایت کرده، اما به ناچار بخش هایی از داستان زندگی او را رها می کند. این بیوگرافی حماسی تلاش می کند تا ماهیت زندگی فیزیکدان مشهور و نقش او در خلق بمب اتمی را به تصویر بکشد. اوپنهایمر مخاطب را در دنیایی پیچیده غوطه ور می کند، با فلش بک ها و فلش فورواردهایی در هم تنیده برای کشف نبوغ مرموز پشت توسعه این سلاح ویرانگر. توجه دقیق نولان به صحت تاریخی سرنوشت و فعالیت های این شخصیت در طول فیلم مشهود است، تصویری که به شدت از کتاب بیوگرافی برنده جایزه پولیتزر American Prometheus نوشته کای برد و مارتین جی. شروین الهام گرفته است.

حتی با چنین تحقیقات پر زحمتی، برخی جنبه های حیاتی زندگی اوپنهایمر کشف نشده باقی می ماند. این فیلم عمدتاً به نقش محوری او در پروژه منهتن می پردازد، اما تنها کمی از کمک های فوق العاده او به علم را نشان می دهد. در حالی که اوپنهایمر تجربه نمایشی جذابی برای مخاطب ایجاد می کند که بینشی از زندگی این فیزیکدان مشهور ارائه می دهد، مخاطبان را به اکتشافی جامع تر از مرد پشت این افسانه ترغیب می سازد. بدین بهانه، در ادامه این مطلب قصد داریم شما را با واقعیاتی بزرگ در مورد زندگی اوپنهایمر که در فیلم نولان به آن ها پرداخته نشده، آشنا کنیم.

اخطار اسپویل: در ادامه این مطلب ممکن است بخش هایی از داستان فیلم اوپنهایمر فاش شود.

۱۰- کودکی اوپنهایمر

جولیوس رابرت اوپنهایمر در ۲۲ آوریل ۱۹۰۴ در منهتن به دنیا آمد. برادر کوچک ترش فرانک اوپنهایمر نیز در بزرگسالی فیزیکدان شد. بر اساس کتاب پرومته آمریکایی، دوران کودکی و نوجوانی آن ها تحت تاثیر تربیت غیرنظارتی و غیرسختگیرانه پدر و مادر یهودی شان، الا، نقاش، و جولیوس، وارد کننده پارچه شکل گرفت. در فیلم، وقتی اوپنهایمر می گوید که پدرش یک مرد خودساخته بوده است، به طور ضمنی به پیشینه شخصیت اصلی اش اشاره می کند. جولیوس به عنوان یک مهاجر بی پول وارد آمریکا شد و شروع به کار در یک کارخانه نساجی کرد. در طول چند دهه، او به عنوان یک وارد کننده پارچه به موفقیت مالی دست یافت و تاثیری ماندگار بر مسیر زندگی خانواده گذاشت.

علی رغم اشاره گذرای فیلم اوپنهایمر به این پیشینه، آن طور که باید و شاید به کودکی اوپنهایمر پرداخته نشده است. پیشینه این فیزیکدان، پیچیدگی های شخصیت او و ارزش هایی که زندگی اش را شکل دادند را روشن می سازد. با بزرگ شدن در خانواده ای که در آن هنر و فرهنگ در کنار کنجکاوی علمی بسیار ارجمند شناخته می شد، محیط پرورشی مناسبی برای رشد ذهنی اوپنهایمر فراهم کرد. این سال های شکل دهنده ی شخصیت، نقش مهمی در شکل دادن به دانشمند و مردی داشت که اوپنهایمر بعدها به آن تبدیل شد. اگرچه او از خانواده ای با تمایلات غیرنظارتی سختگیرانه بود، مذهب بخش مهمی از داستان شخصی اوپنهایمر بود و یهودی ستیزی ممکن است در عداوتی که او بعدها در زندگی خود با آن مواجه شد، نقش داشته است.

۹- اوپنهایمر و برادرش ثروتمند بودند

تربیت همراه با رفاه اوپنهایمر در کودکی و نوجوانی به او امکان دسترسی به تحصیلات عالی و فرصت های فراوان برای سفر را می داد. با بزرگ شدن در آپارتمانی لوکس و مملو از آثار هنری مشهوری مانند آثار ون گوگ، اوپنهایمر و برادرش با زندگی د رفاه و راحتی غریبه نبودند. هنگامی که پدرشان در سال ۱۹۳۷ از دنیا رفت، ارث قابل توجهی معادل ۴ میلیون دلار برای پسرانش به جای گذاشت. این ثروت بادآورده در دوران تاریک مک کارتییسم بسیار مهم بود، زمانی که هر دو برادر شغل خود را با قرار گرفتن در لیست سیاه مبارزه با کمونیسم، نابود شده دیدند. در دوره ای که مردان اغلب تنها نان آور خانواده ها بودند، از دست دادن فرصت های شغلی تهدیدی واقعی برای معیشت آن ها بود.

فرانک که در سال ۱۹۴۹ در فهرست سیاه مک کارتی قرار گرفت، دشواری های زیادی را برای ادامه کار در رشته فیزیک تجربه کرد. او تا سال ۱۹۵۹ امکان تدریس در دانشگاه کلرادو را به دست نیاورد.خوشبختانه در این دوره او توانست یک نقاشی ارزشمند ون گوگ را بفروشد و در این میان یک مزرعه در کلرادو خریداری کند، چیزی که فیلم اوپنهایمر هنگام افشای سرنوشت این شخصیت نیز از قلم می اندازد. در سال ۱۹۵۳ در یک جلسه پرسش و پاسخ بحث برانگیز، حکم تبرئه رابرت از اتهام داشتن تمایلات کمونیستی لغو می شود. اما علیرغم قرار گرفتن در لیست سیاه، او جایگاه خود را به عنوان مدیر موسسه مطالعات پیشرفته در پرینستون حفظ کرد که گواهی بر عزم او در برابر فشارهای سیاسی بود. تبرئه او از این اتهامات تنها پس از مرگ در سال ۲۰۲۲ احیا شد که بر تاثیر طولانی مدت اتهامات مک کارتیسم گری بر زندگی و حرفه این برادران تاکید دارد.

۸- علاقه اوپنهایمر به فلسفه شرقی و ادبیات فرانسه

هوش قاب توجه اوپنهایمر از همان دوران کودکی آشکار بود. او در سن ۲۱ سالگی با درجه ممتاز فاز دانشگاه هاروارد فارغ التحصیل شد. فراتر از قلمرو علم، اوپنهایمر از طریق علاقه اش به فلسفه شرقی و ادبیات فرانسه به دنبال برآورده کردن نیازهای ذهنی خود بود. او که به هندوئیسم علاقه مند شده بود، زبان سانسکریت را در خانه آموخت تا متون مقدسی مانند بهاگاواد گیتا را به زبان اصلی خود بخواند. بینش های عمیق این متون عمیقاً اوپنهایمر را تحت تاثیر قرار داد، اگر چه هرگز او را به سمت تغییر مذهب سوق نداد. در واقع نقل قول غم انگیز اوپنهایمر با عنوان “من مرگ شدم، نابودگر دنیاها” از بهاگاواد گیتا گرفته شده است و اشاره به آن در یکی از سکانس های جنجالی فیلم با اعتراض هندوها مواجه شده است.

عطش سیری ناپذیر اوپنهایمر برای کسب دانش، به زبان های دیگر نیز گسترش یافت. علاقه او به زبان فرانسه با دوستی نزدیکش با هاکون شوالیه، استاد فرانسوی که همراه با او در برکلی تدریس می کرد، بیشتر شد. یادگیری زبان های جدید برای اوپنهایمر ساده به نظر می رسید، کسی که در نهایت مجموعه زبان های مسلط خود را گسترش داده و به زبان های یونانی، لاتین، آلمانی، انگلیسی، سانسکریت، هلندی و حتی مقداری چینی تسلط پیدا کرد. فیلم اوپنهایمر از طریق صحنه ای که در آن با خواندن زبان سانسکریت، جین تاتلاک را تحت تاثیر قرار می دهد، به چندزبانه بودن این شخصیت اشاره می کند. با این حال، فیلم خیلی عمیق به این واقعیت نمی پردازد که اوپنهایمر یک دانشمند چندزبانه با تسلط کامل بر چندین زبان بود.

۷- فروپاشی عصبی اوپنهایمر در دوران دانشجویی

فیلم اوپنهایمر به مشکلات سلامت روانی این شخصیت اشاره می کند و صحنه هایی از او را به تصویر می کشد که در رختخواب بدنش را جمع کرده و نفرت خود را از کمبریج ابراز می کند. این فیلم حتی اوپنهایمر را در حال مسموم کردن سیب استاد منفورش، پاتریک بلکت نشان می دهد، اتفاقی که در زندگی واقعی او نیز رخ داد. اگرچه بلکت هرگز آن سیب مسموم را نخورد، اما این حادثه نگرانی هایی را در مورد سلامت روانی اوپنهایمر به وجود آورد. در واکنش به این اتفاق، پدر اوپنهایمر برای جلوگیری از اخراج پسرش از کمبریج مداخله کرد. بخشی از شروط ادامه تحصیل اوپنهایمر در کمبریج، شامل درمان شدن نزد یک روان درمانگر بود. در طول این مدت درمان، اوپنهایمر تشخیص بیماری روانی “جنون جوانی” را دریافت کرد که امروزه با نام شیزوفرنی شناخته می شود.

پس از این دوره، اوپنهایمر به دانشگاه گوتینگن در آلمان نقل مکان کرد اما افسردگی در طول زندگی اوپنهایمر همچنان ادامه داشت. متاسفانه، دسترسی به کمک و پشتیبانی مناسب در دوران زندگی اوپنهایمر محدود بود. در نتیجه این فیزیکدان هرگز کمکی که نیاز داشت را دریافت نکرد. این عدم درک و منابع، شاهدی بر زندگی تلخ اوست و مانع از آن شد که او بتواند به طور موثر با مشکلات روانی اش کنار بیاید.

۶- مکس بورن مرشد و راهنمای جی رابرت اوپنهایمر بود

مکس بورن با وجود حضور پررنگ چهره هایی مانند انریکو فرمی، آلبرت اینشتین، ریچارد فاینمن، ورنر هایزنبرگ و نیلز بور، به طرز عجیبی در روایت نولان از زندگی اوپنهایمر غایب است. بورن نقش مهمی در شکل گیری رشد علمی اوپنهایمر داشت. تحت هدایت بورن بود که اوپنهایمر در سن ۲۳ سالگی دکترای خود را در فیزیک کوانتوم دریافت کرد. نقطه عطفی که در همکاری آن ها در سال ۱۹۲۷ رخ داد، زمانی بود که بورن و اوپنهایمر به طور مشترک تقریب بورن – اوپنهایمر را توسعه دادند.

علی رغم تاثیر قابل توجه بورن بر رشد علمی اوپنهایمر و همکارهای علمی که آن ها با هم داشتند، متأسفانه فیلم نولان این جنبه از زندگی اوپنهایمر را حذف می کند. تقریب بورن – اوپنهایمر همچنان سنگ بنای فیزیک کوانتوم است و اهمیت آن در حوزه های مختلف و تلاش های تحقیقاتی دیده می شود. همچنین این تقریب، پر استنادترین اثر علمی اوپنهایمر به شمار می رود. اذعان به تاثیر بورن روی سال های اولیه تحصیلی اوپنهایمر، قطعاً دانش بینندگان فیلم را از شبکه پیچیده روابط و ایده هایی که ماجراجویی های علمی اوپنهایمر را شکل دادند، گسترش می داد.

۵- اولین فعالیت های علمی اوپنهایمر

اوپنهایمر اغلب به عنوان پدر بمب اتمی شناخته می شود، اما به همین راحتی می توان او را پدر سیاه چاله ها، الکترودینامیک کوانتومی یا پوزیترون ها نیز دانست. اوپنهایمر اگر چه بیشتر به خاطر کارهای خود در پروژه منهتن به یاد آورده می شود، اما سهم اوپنهایمر در نجوم نظری، مکانیک کوانتومی و فیزیک هسته ای بسیار متنوع و گسترده است. بیشتر تحقیقات پیشگامانه او قبل از جنگ جهانی دوم انجام شد و تاثیر پایداری بر فیزیک و ستاره شناسی قرن بیستم گذاشت.

اوپنهایمر در زمینه طیف سنجی هم کار کرد و روش هایی را برای تجزیه و تحلیل تشعشعات ساطع شده از ستاره ها و تعیین ترکیب گازی آن ها ابداع نمود. مطالعات او در شکافت هسته ای و تابش مصنوعی به کشف فرآیند اوپنهایمر – فیلیپس کمک کرد. علاوه بر این، تحقیقات او در مورد تابش های کیهانی و گرانشی، اکتشافات متعددی در رشته ستاره شناسی به همراه داشت و وجود پدیده هایی مانند فروپاشی گرانشی ستاره ها، ستاره های نوترونی و به ویژه سیاه چاله ها را پیش بینی کرد. این دستاوردهای خارق العاده، جایگاه اوپنهایمر را به عنوان دانشمندی تاثیرگذار در زمان خود و پیش از درگیر شدن در پروژه تسلیحات اتمی تثبیت کرد.

۴- اولین دیدار اوپنهایمر و آلبرت اینشتین

اوپنهایمرِ نولان گفتگویی ساختگی بین اوپنهایمر و آلبرت اینشتین را به تصویر می کشد که در اوایل دهه ۱۹۵۰ در پرینستون انجام می شود. در طول این گفتگو، اینشتین به اوپنهایمر توصیه می کند که چگونه از پسِ جلسات دادرسی که با آن مواجه است برآید. این دو مرد همچنین درباره هویت یهودی خود و چگونگی واکنش به ماجرای تعقیب افراد مظنون به داشتن تمایلات کمونیستی بحث می کنند. اوپنهایمر در جریان این گفتگو اظهار می کند که آن ها چندین دهه است که یکدیگر را می شناسند. مکالمه خاصی که در فیلم رخ می دهد، احتمالاً هرگز در زندگی واقعی اتفاق نیفتاده است. با این حال، این گفتگوی ساختگی نمادی از رابطه دو مرد است و به زمینه سازی انتخاب های اوپنهایمر در طول دوران ترس از کمونیست ها کمک می کند.

اینشتین و اوپنهایمر در واقعیت برای اولین بار در ژانویه ۱۹۳۲ با هم ملاقات کردند، زمانی که اینشتین از CalTech دیدن کرد، همزمان با دورانی که اوپنهایمر در آنجا تدریس می کرد. این دو در آن زمان بر حسب حرفه شان با هم آشنا شدند، اما تا چند دهه بعد که هر دو در پرینستون استاد بودند، به عنوان دوست به هم نزدیک نشدند. در این دوره، آن ها به شدت در مورد بسیاری از نظریه های علمی اختلاف نظر داشتند. علی رغم اختلافات عمیق حرفه ای، این دو مرد به دستاوردهای علمی یکدیگر احترام می گذاشتند و بر سر نیاز به خویشتنداری و کنترل شدید هسته ای پس از جنگ توافق داشتند. فیلم اوپنهایمر این دوران را نادیده گرفته و به زمانی می پردازد که رابطه آن ها از قبل برقرار شده است و بدین ترتیب نمی توانند تاریخچه طولانی رابطه این دو با یکدیگر را نشان دهد.

۳- درگیری اوپنهایمر با بیماری سل و خریدن یک مزرعه

سفر اوپنهایمر به نیومکزیکو در سال ۱۹۲۱ زمانی آغاز شد که او در سن ۱۷ سالگی برای نجات از حمله کولیت روده به این منطقه نقل مکان کرد. تجربه زندگی در نیومکزیکو تاثیر غیرقابل انکاری بر او گذاشت و او علاقه زیادی به مناظر جذاب منطقه پیدا کرد. بنابراین، هنگامی که اوپنهایمر در سال ۱۹۲۸ به بیماری سل مبتلا شد، این آگاهی که آب و هوای گرم و خشک نیومکزیکو برای درمان مشکلات تنفسی مفید است، بر تصمیم او برای سکونت در آنجا تاثیر گذار بود. وی مزرعه ای را در کنار مزرعه برادرش اجاره و سپس خریداری کرد و نام آن را Perro Caliente گذاشت که در انگلیسی به “سگ داغ” ترجمه می شود. پسر اوپنهایمر، پیتر، تا به امروز در این مزرعه زندگی می کند.

کلبه چوبی ساده ای که در مزرعه پررو کالینته وجود داشت، در طول زندگی اوپنهایمر به پناهگاهی برای او تبدیل شد. اوپنهایمر آرامش و قدرت مورد نیازش را در زیبایی های کوهستانی این منطقه می یافت. عشق او به این سرزمین در پیشنهاد او مبنی بر تاسیس برنامه هسته ای توسط دولت آمریکا در لوس آلاموس موثر بود. نکته خنده دار اینکه، این پیشنهاد بدان معنا بود که او به پرتاب اولین انفجار اتمی در قلب سرزمینی که دوست داشت، کمک کرد.

۲- رابطه عاشقانه دوم اوپنهایمر در دوران ازدواج با کیتی

فیلم نولان به اتفاقاتی که برای جین تاتلاک افتاد نیز می پردازد. ماجرای رابطه اوپنهایمر با تاتلاک چندین سال طول کشید و همه از جمله همسرش، کیتی نیز از آن مطلع بودند. در سال ۱۹۴۳ تاتلاک خودکشی کرد. اوپنهایمر احساس می کرد که مرگ او با خودکشی، دست کم تا حدی تقصیر او بوده است. دولت به رابطه او با تاتلاک پی برده بود و تا جایی پیش رفته بود که آن ها را تا یک محل قرار تعقیب کرده بود. تاتلاک عضو حزب کمونیست بود و دولت نگران وفاداری اوپنهایمر بود. به خاطر این نظارت ها، اوپنهایمر به تاتلاک گفت که بهتر است رابطه خود را قطع کنند.

اگرچه فیلم نولان رابطه اوپنهایمر با تاتلاک را به طور عمیق بررسی می کند، اما در این میان تنها به صورت گذرا به معشوقه دوم او اشاره می کند. رابطه اوپنهایمر با روث شرمن تولمن چندین دهه به طول انجامید، بنابراین جای تعجب دارد که بیشتر از آنچه که می بینیم، در فیلم نولان به آن پرداخته نشده است. تولمن یک روانشناس بود که در طول جنگ جهانی دوم با اداره خدمات استراتژیک (OSS) همکاری می کرد. رابطه او با اوپنهایمر تا مدت ها پس از جنگ ادامه داشت و برخی تصور می کردند که درگذشت شوهر تولمن به خاطر دلشکستگی از خیانت همسرش بوده است.

۱- مرگ اوپنهایمر در سال ۱۹۶۷

در ۱۸ فوریه ۱۹۶۷، اوپنهایمر در پرینستون، نیوجرسی درگذشت. او کار خود را در موسسه مطالعات پیشرفته در دانشگاه پرینستون ادامه داد، تا اینکه در سال ۱۹۶۶ وضعیت سلامتی او به سرعت رو به وخامت گذاشت. اوپنهایمر در سن ۶۲ سالگی و تنها دو سال پس از تشخیص ابتلا به سرطان گلو، درگذشت. عادت سیگار کشیدن بی وقفه، که در طول زندگی خود آن را ادامه داده بود، احتمالاً در پیشرفت بیماری اوپنهایمر نقش داشت. کسانی که اوپنهایمر را می شناختند، تایید کرده اند که او بیش از آنچه می خورد، سیگار می کشید و گفته می شود که پدر بمب اتمی روزانه تا ۱۰۰ نخ سیگار مصرف می کرد. فیلم اوپنهایمر به مرگ شخصیت اصلی فیلم اشاره نمی کند، چرا که داستان فیلم قبل از سال ۱۹۶۷ روایت می شود.

مطالب مرتبط